قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1532
تاريخ الفي ( فارسى )
ملك شامات گردد ، مىگفت . و مردم اين معنى را از وى قبول كرده خلايق بر وى جمع مىآمدند و كار او قوّت گرفت « 1 » . معتصم بعد از اطلاع بر حال آن شخص با وجود آنكه بيمارى داشت رجاء بن ايّوب را با هزار سوار به دفع او فرستاد . چون رجاء به آن حدود رسيد ديد كه بيش از صد هزار مرد بر وى جمع آمدهاند . رجاء جنگ با او را مصلحت نديده بنابراين ، چندگاه توقّف نمود تا محل زراعت . چون اكثر مردمى كه بر وى جمع آمده بودند مردم زارع بودند همه متفرّق گشته به زراعت كردن رفتند و او با اندك جماعتى بماند . پس رجاء فرصت غنيمت شمرده بر وى هجوم آورده او را زنده گرفته نزد معتصم آورد . معتصم اوّلا رجاء را بر تأخير ملامت كرد و چون او معروض داشت كه تأخير بنابراين شد كه بيشتر از صد هزار مرد بر وى جمع شده بود و ما با هزار كس به جنگ ايشان صرفه نداشتيم ، معتصم تدبير او را پسنديده او را ستايش كرد . و در روز پنجشنبه ، شانزدهم شهر ربيع الاوّل همين سال ، معتصم وفات يافت . او را خليفهء « مثمّن » گفتندى « 2 » ؛ چرا كه ، او خليفهء هشتم بود از خلفاى عباسيّه و به هشت پدر به عباس مىرسيد و هشت فتح كرد : يكى فتح بابك بود به دست افشين ، دويم فتح عمّوريّه به نفس خود ، سيّم فتح [ 191 الف ] زط بود بر دست عجيف ، چهارم فتح مصر بعد از طغيان اهل آن ، پنجم فتح قلعهء احراق ، ششم فتح شارك ، هفتم فتح ديار ربيعه ، و هشتم فتح عرب . و هشت دشمن قوى را به قتل رسانيد : بابك ، مازيار ، باطش رومى ، افشين رئيس الزنادقه ، عجيف ، قارن و قائد . مدّت خلافتش هشت سال و هشت ماه و هشت روز بود و ولادت او در ماه هشتم بود از سال صد و هشتاد هجرى . عمر او چهل و هشت سال بود . هشت پسر داشت و هشت دختر . متروكات او هشتاد و هشت هزارهزار دينار بود و هژده هزار درم . هشتاد هزار اسب از وى بماند و از شتر و استر مثل آن . هشت هزار غلام داشت و هشت هزار كنيز و هشتاد قصر بنا كرد . و العهدة على الرّاوى . معتصم از ميان پسران هارون الرّشيد امّى بود ؛ يعنى چيزى نخوانده بود . سببش آن بود كه در ايام طفوليت غلامى داشت كه با وى به مكتب مىرفت ، اتّفاقا آن غلام بمرد و هارون از معتصم پرسيد كه : غلام تو چه شد ؟ گفت : بمرد و از مكتب خلاص يافت . هارون از اين سخن بخنديد و گفت : چون مردن پيش تو بهتر از خواندن است ديگر به مكتب نرو . از اين جهت او چيزى نخواند .
--> ( 1 ) . استرداد خلافت به آل سفيان در اذهان اهل شام نوعى اميد به بازگشت سفيانىها را مثل انتظار ظهور يك منجى موعود باقى گذاشته بود . به طورى كه در همان سال جلوس سفّاح ، در حوران و قنّسرين و دمشق دستههاى سپاه شام با علمهاى سپيد پيرامون ابو محمّد نام ، يك تن از اخلاف يزيد بن معاويه ، جمع شدند و اين شورش در خون فرو نشست ؛ - دكتر زرّينكوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 60 . ( 2 ) . مثمّن : در لغت يعنى هشت تا شده ؛ هشتتايى . دربارهء اين لقب ؛ - فوات الوفيات ، ج 2 ، ص 533 .